آقاجان عزیز ما

چه حسی رو دیروز مامانی گفتن! دقیقا همون حسی که من سه سال پیش داشتم!!! نمی‌دونم چرا خدا گاهی بدجوری پس کله آدم مزنه!!!

آقاجان مریض شدن و توی بیمارستان بستری شدن، برای بار دومه که این سری میرن بیمارستان، اما اینبار خدا دوباره به ما دادشون، نمی‌دونم خدا کی رو اینقدر دوست داشته که گذاشته آقاجان بازهم پیش ما بمونن، به دعاهای مامانی یا اعتقاد محکم و راسخ آقاجان به «سیدالشهدا(ع)». اما همه این روزا سپاسگزار خداییم و دعا می‌کنیم به درگاهش برای بهبودی آقاجان.

به هرحال برای من که اون لحظه‌ها نبودم و ندیدم چه اتفاقی افتاد، وب‌نوشته‌های خواهرم گویای همه‌چیز هست

Comments (1) »

انصراف

گاهی فکر می‌کنم می‌خوام انصراف بدم، اما نمی‌دونم از چی!!

نظرات (3) »

احساس

ا�ساس

احساس آدما تو هر دوره‌ای از زندگی می‌تونه متفاوت باشه، که البته به نظر من بایدم باشه. یه روز خوشحالی،‌یه روز غمگینی،‌ یه وقت هیجان‌زده‌ای، گاهی احساس پوچی می‌کنی و … و گاهی اوقات یه حس مبهمی داری که نمی‌دونی اون چیه، یه حس خاص، شاید اولی باریه که این حس رو تجربه می‌کنی، ناخواسته اومده سراغت و هِی داره شدیدتر می‌شه، کامل و کامل‌تر می‌شه، اولش می‌ترسی و می‌خوای از این حس لعنتی فرار کنی، اما کم‌کم دوسش داری و باهاش رفیق می‌شی، می‌خوای تا همیشه ادامه پیدا کنه…

… تا همیشه

و بعد برای همه داشتن یه حس از این نوع رو از ته قلبت آرزو می‌کنی،

از تهِ تهِ دلت

نظرات (10) »

پردیس، فقط خاطیری تو!

کسی که می خواهد یاد بگیرد روزی پرواز کند، باید اول ایستادن، راه رفتن، دویدن، صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد.

هیچ کس نمی تواند از همان ابتدا به ساکن اقدام به پرواز کند.

فردریک نیچه

Comments (1) »

سال نو و …

اول: سال نوتون مبارک

دوم: به دلیل نقل و انتقالات انجام شده احتمالا نتونم به این زودیا بیام!

سوم: سال خوبی داشته باشین

پ.ن: برای کسایی که نگران حالم هستن احتمالا(!) بگم که حال و احوال الحمدلله نسبتا خوبه و اگه اصرار دارین می‌تونین بهم تبریک بگین :D

 

نظرات (10) »