بوی ماه مهر…
خیلی بده، هنوز نمیدونم برای خودمه که دارم اینجا مینویسم یا برای اینکه بقیه بخونن؟!! البته بقیهای نیستن که بخونن! شایدم برای هردوش باشه…، درست نمیدونم!
ولی خوب به هرحال….
امروز روز آخر تابستونه و مدرسهها رسما از فردا باز میشه. نمیدونم کی چه احساسی داره، اما من خودم وقتی میرم دانشگاه یه مدت که میگذره دلم میخواد زودتر تموم و تعطیل بشه، از طرفی وقتی تعطیل و بیکار میشم، یه مدت که بگذره میگم: کاشکی زودتر دانشگاه باز میشد و میرفتم سر کلاس! برای همین هم الآن، حالا فعلا حس خوبی نسیت به شروع مهر دارم! اما یکی-دو ماه دیگه از احوالاتم بپرسین!!!
امیدوارم به شما خوش بگدره! -ظاهرا به این خانم کوچولو که خیلی داره خوش میگذره!-
منیره گفت,
سپتامبر 23, 2007 @ 2:59 ب.ظ
فرشته جان . من همیشه مطلبات رو میخونم منتها چون نظر خاصی ندارم نظر نمیدم .
مشکل اغلب ماها با مدرسه و دانشگاه همینه . خودمون هم نمیدونیم میخوایم بریم یا نمیخوایم !! میدونی چرا ؟! چون اغلب نمیدونیم واسه چی درس میخونیم ….
زهرا گفت,
سپتامبر 24, 2007 @ 4:53 ب.ظ
ای بابا من تازه دیدم شما وبلاگ دارید. بابا عجب وبلاگ خشنگی . معلومه معماری خوندین. بنویس. کم کم به خاطر خودت مینویسی…من تجربه کردم. بعدش میرسه به جایی که یه روز هم نمیتونی ننویسی. موفق باشی فرشته جان.
mahboobe گفت,
سپتامبر 26, 2007 @ 2:58 ب.ظ
نمی دونم این تفاوت خوبیه یا نه !
من برعکس این حرفام , مدرسه رو تا بود بهش علاقه داشتم و تابستون رو هم تا بود بهش علاقه داشتم. هیچ موقع منتظر اون یکی نبودم !!!
اما دروغ نگم, گاهی مواقع میشد که دلم لک می زد واسه یه لحظه مدرسه نرفتن یا یه لحظه مدرسه رفتن
mahboobe گفت,
سپتامبر 26, 2007 @ 3:00 ب.ظ
راستی! حالا فهمیدم هم رشته ایم
تازه وارد گفت,
اکتبر 6, 2007 @ 6:32 ق.ظ
اه سلام تو هم …چه جالب خیلی خوبه که می نویسی. بین درس رو همیشه بخون برا دلت. چون وقتی فهمیدی لذت می بری، لحظه هات رو همیشه قدر بدون چون نه زمستونش بر میگرده نه تابستونش.همش هم خوبه.منم خودم سعی کردم ولی فقط مقداریشو موفق شدم. ایشالله تو خیلی موفق باشی.