اصلا احساس خوبی نیست، احساس بیخود بودن، احساس خالی بودن، تهی، هیچ، چاخان، گیج، مبهم، گنگ، قاطی، خنگ، ……
گلابی= درخت لیمو!
ماکت، نمایشگاه، طرح، ایده، ارائه، پرزانته، رنگ، مداد، اتود ممنوع، پاک کن نه،….
شکار، دام، کشاورزی، صنعت، اطلاعات، امنیت، آسایش، رفاه، مدهب، دین، هنر، ناوال، راز بقا، گجت، قبیله مو زردها- مو سیاهها، ….
یادداشت، ظبط، نوار، واکمن، میکروفون، هدفون، …..
«من از مصاحبت آفتاب میآیم، کجاست سایه؟»
«مذهب دریست و هنر پنجرهای، به جهانی که باید باشد و نیست»

محبوبه گفت:
on اکتبر 22, 2007 at 12:26 ق.ظ
واي كه چقدر احساس آشناييه!
با اينكه هنوز اول خطم اما فكر مي كنم مي فهمم چي ميگين… شايدم نه!
حال دايي هم خوبه، مرخص شده…اما چند ماهي طول مي كشه تا راه بيافته كامل.
ممنون از نظرتون
موفق و شاد باشين
منیره گفت:
on اکتبر 22, 2007 at 1:23 ق.ظ
ولي من همه اين ها رو دوست داشتم از ماکت گرفته تا هدفون !! شايد يه اشتباه بزرگ بود انتخاب رشته ام ولي …. چيزي به غير از اين هم نميتواسنت باشد !!
تازه وارد گفت:
on اکتبر 22, 2007 at 1:41 ب.ظ
چرا همه چیزو قاطی کردی؟ بهتره یه کم استراحت بدی به خودت اونوقت ذهنتو جمع و جور کنی ببینی چه جوری همش سر جای خودش وامیسه. اینجوری که نمیشه اصلا کار کرد دختر…..
شاعرانه ها گفت:
on اکتبر 25, 2007 at 12:10 ق.ظ
سلام بانوی هنرمند.
برو که معنی هذیان من نمی دانی/که حال تب زده را آشنای تب داند…
وای از واژه های تبدار و کشدار و غوغابه پا کن…کمی صبوری کنی سایه نزدیکترت میشود…فقط صبر و صبوری…
hesam گفت:
on اکتبر 28, 2007 at 6:22 ب.ظ
salam
bebakhshid ke fozoooli kardam vali linke weblogetoono didam goftam biam bebinam .webloge jalebi bood intor webloge sadeh vali por mohtavai nadideh boodam .
movafagh bashin
hesam