![]()
- یه هفته ازماجرای دایی میگذره، برگشتن خونه و دیشب رفتیم عیادت، الحمدلله حاشون بهتره.
- امروز دوتا کلاس تعطیل شد و من ناراحت!!! آخه هروقت من میخوام برم کلاس، تعطیل میشه، هر وقت نمیخوام برم، مجبورم که برم!:( خب من امروز میخواستم برم کلاس؛ با اینکه کارای پروژم رو هنوز تموم نکرده بودم D: (به من میگن بچه مثبت!)
- اینجا رو خوندم، البته یه بار دیگه اینجا هم خونده بودم، مفیده، شماهم میتونید بخونید
- میترسم از زیاد شدن روزهای ابری، اگه سیل بیاد چی؟! قبلا از اینکه دیر بشه باید یه فکری واسه خودمون بکنیم، اُی! با توام!

sadeqnفرشته گفت:
on نوامبر 8, 2007 at 5:07 ب.ظ
هیچی! دنیا آباد میشه بعدش!
________
فرشته: البته اگه قبلش دنیا خراب نشده باشه!
منیره گفت:
on نوامبر 9, 2007 at 6:24 ب.ظ
1. خدا همگي را سلامت دهد
2. از بس بچه مثبتين
3. خونديم منتها چون تكراري بود نظر نداديم ( مگه ميشه مطلب هاي آقا داداشتون مفيد نباشه ؟)
4. فكري واسه خودمون بكنيم ؟! يا فكري واسه بعضيا بكنيد ؟!
mahope000 گفت:
on نوامبر 9, 2007 at 6:43 ب.ظ
آخیش کاشکی یه چندتا عکس از دایی جان ناپلئون مذاشتی تا منم ببینم و خیالم راحت تر شه !
___________________
فرشته: اگه زودتر گفته بودی، برات مگرفتم، ایشالا امبار که دیدمشون