شاید بعضی وقت‌ها

محتوای ژانویه 2008

حسِ خوبِ بودن

ژانویه 31, 2008 · تا کنون 5 نظر داده شده

بدون شرح
42-17618060.jpg

دسته‌ها: خاطرات

ژانویه 25, 2008 · تا کنون 4 نظر داده شده

card7.jpg

خیلی وقت است چیزی ننوشته‌ام، خیلی وقت است دلم می‌گیرد و اشکهایم بی‌اختیار می‌ریزند، بی هیچ صدایی، بی‌آنکه کسی بفهمد،

خیلی وقت است که خسته‌ام، از درس، از کاری که نمی‌کنم، از دنیا، از زندگی، از چیزهایی که می‌دانم، از فریادی که در گلو مانده و ناتوانی در فریاد کردنش،

از من، از تو، از همه دنیا،

مدتیست می‌خواهم بروم، اما نمی‌شود،

می‌ترسم از آنکه جوجه‌های آخر پاییز را اشتباهی بشمارم،

می‌ترسم؛

می‌ترسم از آنکه آخر شاهنامه‌ام خوش نباشد!

ادامه ی مطلب…

دسته‌ها: حرف‌های دلم · یادداشت‌های روزانه

حفاظت شده: خامنه‌ای در یزد

ژانویه 2, 2008 · برای نمایش دیدگاه‌ها رمز را بنویسید.

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


دسته‌ها: خاطرات · در شهر · یادداشت‌های روزانه

تبریک با تأخیر! و …

ژانویه 1, 2008 · تا کنون 3 نظر داده شده

2532211122359120617081246236133102183107641.jpg home.jpg

سلام،

خب؛ می‌دونم دیره، اما به هر حال عیدتون مبارک! هم عید قربان، هم غدیر، هم میلاد مسیح (ع) و هم سال نو میلادی!

من تا حالا یه امتحان دادم، دوتا دیگه هم دارم: ریاضی و انسان-طبیعت؛ و n تا پروژه دارم که باید هرکدوم رو تا ۲ بهمن تحویل بدم! کامپیوتر، مقدمات، انسان-طبیعت (۲تا)!!! تازه فکرشو بکنید که فردا تحویل کامپیوتره و دانشگاه تعطیل و ما معطل!

فردا (چهارشنبه) شب، حاجی(!) دایی جان و همسر محترمه از مدینه میان یزد. باید بریم دیدنی حاجی!

فعلا وقت ندارم، بقیش رو بعدا می‌نویسم!!!

……….

دسته‌ها: در شهر · یادداشت‌های روزانه