![]()
چکار میکنی اگه یه وقت دلت گرفت، دلگیر شدی از آدما، و نتونستی بگی چیزی رو که باید!
چکار میکنی وقتی حرفت رو به نزدیکترین کست هم نتونی بگی؟
خیلی وحشتناکه…، و دردناک!
![]()
چکار میکنی اگه یه وقت دلت گرفت، دلگیر شدی از آدما، و نتونستی بگی چیزی رو که باید!
چکار میکنی وقتی حرفت رو به نزدیکترین کست هم نتونی بگی؟
خیلی وحشتناکه…، و دردناک!
{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }
مهسا گفت:
on فوریه 19, 2008 at 2:18 ب.ظ
قلم و کاغذ پناه من در این لحظات و معجزه می کند این پناه گاه
می نویسی و سبک میشی و آرام و دل سفید کاغذ را مشوش و ناآرام میکنی…
منیره گفت:
on فوریه 19, 2008 at 3:09 ب.ظ
وحشتناک تر اینه که خودش بیاد و بهت بگه نمیخواد چیزی بشنوه!
من گفت:
on فوریه 19, 2008 at 4:32 ب.ظ
بنظر من هیچ حرفی نیست که نشه به هیچ کس گفت بالاخره هر کاری یه راهی داره.
نمیدونم چرا بعضیها فکر میکنن بعضی حرفها رو نباید به هیشکی بگن؟
شاید رک بودن رو نمیپسندی؟ خب رک بودن هم به جای خود خوبه.فقط یه کم شجاعت و موقعیت سنجی میخواد. اگه امتحان کنی خودتم ازش لذت می بری.البته با رعایت ادب،یا در قالب شوخی.
تازه وارد گفت:
on فوریه 19, 2008 at 4:35 ب.ظ
زبون رو خدا برای حرف زدن آفریده، مگه نه؟؟؟هرگز مجبور نیستی آنچه آزارت میده رو همش تو دلت نگهداری.
بنظر تو چرا ما اینچنینیم؟
shooli گفت:
on فوریه 20, 2008 at 10:47 ق.ظ
آره، منم گاهی وقتا بهش فکر میکنم. واقعاً وحشتناکه اگه یه راه حلی واسش پیدا کردی حتماً خبرم کن.
راستی خاله خانم جون شما یه قولی هم به ما داده بودین ها!!!
اگه یادته که هیچ اما اگه یادت رفته یه سری به پست «دی، فصل امتحان» بزن.
یه سری هم به «شولی بزن». دوستات رو هم خبر کن. بدو تا از کفت نرفته.
hani گفت:
on فوریه 28, 2008 at 2:04 ب.ظ
hichi nemigam faghat sokooot mikonam.
va to tanhaeeye khodam azash be khodam shekayat mikonam