آقاجان عزیز ما

چه حسی رو دیروز مامانی گفتن! دقیقا همون حسی که من سه سال پیش داشتم!!! نمی‌دونم چرا خدا گاهی بدجوری پس کله آدم مزنه!!!

آقاجان مریض شدن و توی بیمارستان بستری شدن، برای بار دومه که این سری میرن بیمارستان، اما اینبار خدا دوباره به ما دادشون، نمی‌دونم خدا کی رو اینقدر دوست داشته که گذاشته آقاجان بازهم پیش ما بمونن، به دعاهای مامانی یا اعتقاد محکم و راسخ آقاجان به «سیدالشهدا(ع)». اما همه این روزا سپاسگزار خداییم و دعا می‌کنیم به درگاهش برای بهبودی آقاجان.

به هرحال برای من که اون لحظه‌ها نبودم و ندیدم چه اتفاقی افتاد، وب‌نوشته‌های خواهرم گویای همه‌چیز هست

2 پاسخ برای آقاجان عزیز ما

  1. آبجی گله ممنون از لطفت و از اینکه بهم سر زدی ممنون

  2. بازتاب: بهاریه « شاید بعضی وقت‌ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s