محتوای جولای 2008
میدونم که دیره و از عید گذشته، ولی خوب، عیدتون مبارک، راستش همش تقصیر این اینترنت کم سرعت خونه ماست که اصلا نمیتونم از اونجا وارد سایت بشم:(
میخواستم واسه عید یه چیزی بنویسم، اما ال/ان دم دستم نیست! ولی یه چیزیش رو یادمه:
غریبترین عید مبعثی که دیدم، توی شهری بود که فکر میکردم از همه جا باید عید پرشور تری داشته باشه!!! مکه و مدینه! اصلا باورم نمیشد!
به هرحال عیدتون مبارک.
دستهها: حرفهای دلم · خاطرات · وقت اضافه · یادداشتهای روزانه

Sunflower
شده مثل اون گل آفتابگردونه که برگاشو مکنه و هی مگه: Love me, Love me not!!!
البته به جای اون عبارتای آخرش، بذارید: دلم تنگ شده، دلم تنگ نشده! تا بالأخره دیشب سر دلم تنگ شده، گلبرگها تموم شد! فهمیدم هنوز هم…، خیلی دلم تنگ شده، اما به روی خودوم نمیآوردم، دیشب گلبرگ آخری بدجوری کنده شد!
دستهها: حرفهای دلم · وقت اضافه · یادداشتهای روزانه
مدتهاست که به اینترنت سر نزدم، نه چیزی خوندم و نه چیزی نوشتم! مقداریش به خاطر پروژههاییه که تا آخر تیر باید تحویل بدم، مقداریش به خاطر بیحوصلگی و یه خوردش هم به خاطر اینکه نمیدونستم چی باید بنویسم! ولی امیدوارم به زودی تحویل پروژههای دانشگاه تموم بشه و فکرم بازتر بشه تا بازم بیام و جفنگهام رو بنویسم!
دستهها: بدون دستهبندی