شاید بعضی وقت‌ها

محتوای آگوست 2008

پرنده

آگوست 19, 2008 · 2 دیدگاه

دیروز یه پرنده ناز نازی پشت پنجره خونمون گیر افتاده بود، طفلی رو من نتونستم آزاد کنم، اما براش خورده نون ریختم. بعد از ظهر شوهر جان اومد و پرش داد رفت!

دسته‌ها: بدون دسته‌بندی

آگوست 16, 2008 · 4 دیدگاه

تولدت مبارک

تولدت مبارک

تولد، تولد، تولدمون مبارک

دیشب جاتون خالی تولدی گرفتیم به صرف شیرینی، کیک، میوه، سالاد الویه و اینا! خوش گذشت و موفق شدم در امر سورپریز کردن! البته با همکاری جمعی از اعضای خانواده: «بابا و مامان جان، سلاله، فاطمه و همکاری خانواده همسر گرام» ;) . پنجشنبه‌ای کارها رو تقسیم، یه خورده خرید و مقداری از شام رو آماده کردیم. قرار شد سلاله کیک درست کنه، فاطمه میوه رو آماده کنه و من شیرینی بپزم و کار های خونه رو روبه‌راه کنم. جمعه صبح، الویه نسبتا آماده شد، شیرینی پخته شد و مامان هم به قول خودشون در نقش ظرفشورِ قنادباشی عمل کردن!! (شکلک خجالت). بعداز ظهر با نقشه قبلی شوهر رو فرستادیم خونه مامانش دنبال نخودسیاه. مامان اینا شب اومدن و تندتند شروع کردیم به آماده‌سازی. تازه مامان اینا می‌خواستن اتاق نی‌نی‌گولو رو هم بچینن، دیگه حسابی کارا قاطی پاتی شده بود، ولی خُب، خوب پیش رفت. شب که شد، مهمونا اومدن و من هم زنگ زدم که همسر جان بیاد خونه؛ بعد از یه مدت نسبتا طولانی خانواده همسر اومدن و تولد رو شروع کردیم و به سرعت از مهمونا پذیرایی کردیم، چون بعضی مهمونا عجله داشتن و می‌خواستن برن. اول شمع روشن کردیم و کیک بریدیم، کیک رو که خوردیم، میوه آوردیم و بعد از اون هم سریعا شام رو آوردیم. البته در تمام این مدت شوهرجون همکاری شایانی داشت. بعد مامان اینا رفتن و بعد یه مدت خانواده همسر رفتن. حالا رسیدیم به قسمت اصلی و اون هم کادوی من بود که دادم بهش. یه جلد کتاب+ یه ادکلن خیلی خیلی خوشبو. کلی ذوق کرد و سورپریز شده بود و گفت: «من می‌خواستم برات تولد بگیرم، اما تو پیشدستی کردی»!!! من هم کلی ذوق کردم و یه‌خورده هم دلم براش سوخت! آخه ما تولدامون فقط دو روز فرقشه! فکر کنم همزمان با سورپریز شدن، یه کمی هم حالش گرفته شد!

به قول سلاله: «فینیش(finish)»

دسته‌ها: بدون دسته‌بندی

دلم…

آگوست 5, 2008 · 3 دیدگاه

دلم برای خودم ….،  اصلا هم تنگ نشده! بی‌خود! چرا حرف تو دهن آدم می‌ذارین؟ فقط دلم می‌خواد یه‌کم بهانه‌گیری کنه، همین!

دسته‌ها: حرف‌های دلم · وقت اضافه · یادداشت‌های روزانه