شده عین بچهها، قهر کرده، رفته یه گوشه کز کرده و هرچی صداش میکنم، جواب نمیده، فقط هی میپرسه: چرا؟؟ آخه میدونی؟ یه مدت پیش بهش یه کلکی زدم، فکر کنم بخاطر اون ازم ناراحته، دلخور شده که چرا بهش کلک زدم، میگه: فکر کردی الکیه؟ دیگه گول نمیخورم، دیگه باهات حرف نمیزنم، دیگه… .
میگم که، عین بچهست ، زود دلش میشکنه، زود قهر میکنه و میگه: قهر، قهر تا روز قیامت. اما کینهای نیست، به دل نمیگیره، زود آشتی میکنه، باید واسش یه هدیه بگیرم و آشتی کنیم، شاید یه قلم و کاغذ نو براش خریدم، اینجوری که نمیشه زندگی کرد!!! زندگی بدون احساس؟؟؟؟؟
مرتبط: آشتی
