گاهی یادت میره چقدر این کارو دوست داری وقتی ببینی کسی قدرشو نمیدونه،
اما….
یادت میاد چقدر دوست داری ادامه بدی کارتو وقتی یادت میاد چقدر خوب بلدیش و از انجامش چه ذوقی میکنی….
گاهی…
ژوئن 21, 2009 · تا کنون 2 نظر داده شده
دستهها: بدون دستهبندی
گاهی یادت میره چقدر این کارو دوست داری وقتی ببینی کسی قدرشو نمیدونه،
اما….
یادت میاد چقدر دوست داری ادامه بدی کارتو وقتی یادت میاد چقدر خوب بلدیش و از انجامش چه ذوقی میکنی….
دستهها: بدون دستهبندی
2 جواب تا اینجا
shaeraneha // ژوئن 24, 2009 روی 11:49 ق.ظ
چه واژه ی زیبایی ازاون واژه های زیبایی که ما در پی اونا هستیم تا باپیدا کردنشون به آسودگی برسیم و گاهی اونا رو گم می کنیم.
————
این شکلکهایی که کنار لینک اسمم می یاد خیلی با مزه ست یاد برچسبهای خواهر زادم “سارا” می افتم….
فدای محبتت فرشته جون.صدرا کوچولو رو ببوس و از طرف من حسابی بچلونش.
shaeraneha // جولای 1, 2009 روی 6:04 ب.ظ
برای فرشته ی نازنینم -
در تو هر چه بوده تپنده بوده است … اینگونه است که قلبهای روشن ،قلبهای مهربان و تمام قلبهای دنیا که می شناسندت برای تو می تپند … تو جاری ترینی در رگهای اعتقاد من … حماسه ای از نگاهم به جاودانگی… از خودم تا خدا … از گذشته تا اکنون… از شعر تا شعور … از جنگ تا آرامش … از… از تاریکی تا روشنائی… از مادر تا بازگشت فرزند … از دردها تا التیامها …
دستهایت کو !
میخواهم در روشنائی حضورت آرامش بگیرم … اگر که … امانی بیابم !(شکلک بوسه ای ترکی)!
عزیز دلم!من خرعبلات کم نمی نویسم اما چرا با خوندن کامنتهای نه چندان مرتبط من کلماتت از ذهنت می پرن!حیف نیست!از من ناراحتی ای به دل نداشته باش…نمیگذارم توی خیال هم گردی ِ مسی ِ سر شانه هایت را بین بازوهایم ببینم.نمی بینم که مماست باشم و نفسهایم داغ به ذهن کلماتت برسد … می دانم حالا پشت کامپیوتر هستی. می خوانی و لبخند می زنی.ساده و زلال و صمیمی دوستت دارم.
این کامنت پی نوشت کامنت خودتونه در وبلگ مامانتون.