آرشیو برای حرف‌های دلم

تغییرات

gol.jpg

تغییر همیشه توی زندگی همه هست، خواسته یا ناخواسته. الآن دیگه آخر زمستونه وبهار داره کم‌کم از راه می‌رسه. بچگی‌هام عید رو خیلی دوست داشتم، یه حال و هوای خاصی داشت، پر از شور و هیجان بود، معمولا لباس نو، خوراکی‌های جورواجور، عیدی‌هایی که خوشحالم می‌کرد و خیلی چیزای دیگه..

سالها گذشت و عیدها پشت سر هم اومدن و رفتن، دیگه از اون شور و هیجان عید خبری نبود، دیگه لباسهای عید بوی عید ندادند، خوراکی‌ها همونایی بودن که قبلا هم خورده بودم، عیدی‌ها واسم کم بود و چندان خوشحالم نمی‌کرد و…

حالا بعد چند سال دوباره احساس می‌کنم این عید با عیدهای قبلی فرق می‌کنه، یه چورایی بهتر از سالهای قبله، این عید فکر کنم عید خوبی بشه، آخه لااقل یه کمی از هیجانشو دارم حس می‌کنم

عید امسال شما چجوریه؟
امیدوارم همتون عید خوبی پیش رو داشته باشین و سال بسیار خوب و پر برکتی در انتظارتون باشه

نظرات (7) »

در جواب نی‌نی گلابی

questns.gif

گلابی خاله پرسیده بودی سوالی رو حدود ۲ ماه قبل «خاله جون بهم بگو وقتی آدم خسته اس، ناامیده، میخواد داد و بیداد بکنه و همه را متهم، محاکمه و مجازات چیکار باید بکنه؟» و یادمه بهت قولی دادم…

اونوقتی فکر می‌کردم جوابش رو بلدم و مصمم بودم به گذاشتن یه پست، مخصوص نی‌نی گلابی و مامانش! اما عزیز خاله، یه مدت که گذشت دیدم راه حل من چیزی نیست که ارائه شدنی باشه، شاید توش شکست بخوری،

حالا راه دیگه‌ای رو پیدا کردم که به نظرم مطمئن‌تر میاد

من دارم سعی می‌کنم اینجور موقع‌ها خودم رو به بیخیالی بزنم، یا به قول یکی از دوستان: «بزن بر طبل بی‌عاری» شاید این راه مفید باشه و لااقل اگه مشکلی رو حل نکرد، حداقلش مشکل جدیدی به نام افسردگی رو برام به وجود نمیاره. آخه با زدن تو سر کسی قرار نیست مسئله حل بشه (البته بستگی به موضوع و طرف هم داره ;) ) با زدن تو سر خودت هم…

ولی اگه تو یه وقت یه راه حل بهتر پیدا کردی، خبرم کن. من که فعلا زدم بر طبل بی‌عاری!!

نظرات (4) »

دلتنگی

praying-hands.jpg

چکار می‌کنی اگه یه وقت دلت گرفت، دلگیر شدی از آدما، و نتونستی بگی چیزی رو که باید!

چکار می‌کنی وقتی حرفت رو به نزدیکترین کست هم نتونی بگی؟

خیلی وحشتناکه…، و دردناک!

نظرات (6) »

yelling.jpg

 

حرص آدم رو در میاره! هرچی میگیش، دوباره دره گف خودشا مزنه! گف تو کلت نمره؟ زبون تو گوشت فورو نمره؟ امکانات نداری؟ پول نداری؟ آخه چته تو بشر؟!

نظرات (7) »

card7.jpg

خیلی وقت است چیزی ننوشته‌ام، خیلی وقت است دلم می‌گیرد و اشکهایم بی‌اختیار می‌ریزند، بی هیچ صدایی، بی‌آنکه کسی بفهمد،

خیلی وقت است که خسته‌ام، از درس، از کاری که نمی‌کنم، از دنیا، از زندگی، از چیزهایی که می‌دانم، از فریادی که در گلو مانده و ناتوانی در فریاد کردنش،

از من، از تو، از همه دنیا،

مدتیست می‌خواهم بروم، اما نمی‌شود،

می‌ترسم از آنکه جوجه‌های آخر پاییز را اشتباهی بشمارم،

می‌ترسم؛

می‌ترسم از آنکه آخر شاهنامه‌ام خوش نباشد!

ادامه مطلب »

نظرات (4) »