کلنجارهای ذهنی من

-یکی از احمقانه‌ترین کارها، میتونه این باشه که بی‌حساب به کسی محبت کنی!!

:چرا؟ مگه خدا همینکارو نمیکنه؟ خدا خودش گفته که بی‌حساب می‌بخشه..

– چرا خدا گفته، و خدا بی‌حساب به همه بندگانش محبت می‌کنه… اما نه دیگران بندگان تواند، نه تو خدایی…

: خوب مگه ما نباید سعی کنیم تجلی خدا باشیم در روی زمین؟

– چرا باید.. باید سعی کنیم.. اما  وقتی دلت هنوز وسیع نشده، نمیتونی بی‌حساب محبت کنی، چون توقع داری جایی برات جبران  کنه.. وقتی نکرد، خودتو نفرین می‌کنی… یا پریشان‌خاطر میشی یا …

پ.ن: بارها به خودم گفتم دیگه برای فلانی کاری نمیکنم، اما دست خودم نیست، گرچه ازش دلخور باشم، اما… بازهم موعدش که برسه، فرصتی پیش بیاد… بازهم …

Advertisements

3 پاسخ به “کلنجارهای ذهنی من

  1. درسته که بستگی داره که کی باشه ولی گاهی محبت واسه طرف میشه وظیفه و اینه که خیلی دردناکه .

  2. هرگز .چون نهایت همه لطفها در یک وظیفهعیر تقابل خلاصه میشه

  3. اگه طرف واقعا لطفتو نمیفهمه و براش چه محبت بکنی چه نکنی یکسانه و احتیاجی هم به لطف تو نداره برا چی فکر و وقت خودتو صرفش کنی؟ برو یه کاری بکن که پیش خدا حساب بشه برات.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s